تبلیغات اینترنتیclose
پیچک (مریم حیدر زاده)
پیچک (مریم حیدر زاده)
شعر و ادب پارسی
یه دل دارم ( مریم حیدر زاده) ( دیگه می ذارمت کنار جلدسوم, )
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 12 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:45 تعداد بازديد : 374 |

یه دل دارم

 

 

 

 یه دل دارم خدا داره
 زمین داره ، هوا داره
 میون دریای غمش
 کشتی و نا خدا داره
یه دل دارم ترزک داره
 ترس و یقین و شکداره
 رو بام برفیش ، همیشه
یه دنیا بادبادک داره
یه دل دارم وفا داره
 یه طاقی از طلا داره
تو بهترین جاش یه دونه
 قصرو یه پادشا داره
یه دل دارم نگین داره
 هوا داره ، زمین داره
تو دریای پر از غمش
قایق و سرنشین داره
یه دل دارم غصه داره
قفلای سربسته داره
از اونا که میان می رن
یه عالمه قصه داره
یه دل دارم ، خیال داره
 عین پرنده ، بال داره
زخمیه اما زخماشم
تماشا داره ، فال داره
 یه دل دارم درد داره
زمستون سرد داره
 رنگ بهار و ندیده
خزونای زرد داره
 یه دل
دارم شیشه داره
تبر داره ، تیشه داره
آرزوهایی که شاید
یه روزی وا می شه داره
یه دل دارم دعا داره
خوبی داره ، خطا داره
 خودش می گه تو این زمون
این دل کجا بها داره
یه دل دارم صدا داره
شادی ه نه ، بلا داره
یه جاش کویری یه جاش ابر
 هر کدومو جدا داره
یه دل دارم جنن داره
سرخی رنگ خون داره
عاشقه و خودش می گه
هر چی داره از اون داره
یه دل دارم دونه داره
لاله داره پونه داره
طفلکی فهمدیه که یه
صاحب دیوونه داره
یه دل دارم دیدن داره
دیوونگیش چیدن داره
 جوریه حالش که فقط
یه دنیا
پرسیدن داره
 یه دل دارم دریا داره
کویر داره ، صحرا داره
دنیای ما ، هیچه پیشش
 واسه خودش دنیا داره
 یه دل دارم ، بارون داره
لیلی اره ، مجنون داره
 ناخونده توش زیاد میاد
اون همیشه مهمون داره
 یه دل دارم سفر داره
 خنده براش ضرر داره
گوش ندادن به تپشش
خیلی جاها خطر داره
یه دل دارم ، اگر داره
رو همه چی اثر داره
 خودم تعجب می کنم
از همه چی خبر داره
یه دل دارم حباب داره
تشنه که می شم ، آب داره
گاهی یه چیزایی می گه
می گه بکن ، ثواب داره
یه دل دارم پری داره
ونوس و مشتری داره
زیر پاهای اسم اون
فراشای مرمری داره
یه دل دارم اسیر داره
کارش یه جایی گیر داره
برای خاطرات من
صندوقی از حریر داره
یه دل دارم ماه داره
بیراهه و راه داره
اندازه ی ابرای سرد
دردسر و آه داره
یه دل دارم آتیش داره
تو ابرا قوم و خویش
داره
نه راه پس مونده براش
نه طفلی راه پیش داره
یه دل دارم رقیب داره
فراز داره ، نشیب داره
 با اینکه آدم نشده
 کلی درخت سیب داره
یه دل دارم که غم داره
یه عمره اونو کمداره
وقتی که رفته ، وقتی نیست
بی خود چرا بگم داره
یه دل دارم فقط دله
قایق عشقش تو گله
غروبا بیشتر می گیره
اما همیشه غافله
یه دل دارم اما می گه
غلط نوشتی ، ننویس
 تو خیلی وقته که دادیش
اونن که حالا پیش تو نیس
 راس می گه ، عاشقم دیگه
 عاشق و کلی بی حواس
 اصن یادم نبود که دل
پیش خودم نیست و کجاس
خلاصه که
اون لغتی
 که یکیه با دو تا حرف
چیزیه که نداشتنش
بیشتر واست می کنه صرف
از ته دل ، نه ، نمی گم
 ولی اگر که دل نبود
 دروغ چرا ، تو دنیامون
 انقدر غم و مشکل نبود
 پیش روی دلم می گم
 توهین نباشه به دلا
خوش به حال بی خیالا
 خوشا به  حال عاقلا

 

مریم حیدر زاده



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
وقتی رفتم ( مریم حیدر زاده) ( دیگه می ذارمت کنار جلدسوم, )
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 12 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:43 تعداد بازديد : 765 |

وقتی رفتم

 

 

 

یچکی از رفتن من غصه نخورد
 هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتیرفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد
وقتی رفتم کسی گریش نگرفت
اشکشو کسی نریخت پشت سرم
راستی که بی کسی درد بدیه
منم انگار همیشه تو سفرم
وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من می خواس تلافی بکنه
پس چش هیچ کسی عاشقم نکرد
وقتی رفتم ، نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلیم آفتابی بود
اگه شب می رفتم و
خورشید نبود
آسمون خوب می دونم ، مهتابی بود
چشمی با رفتن من خیره نموند
به در و به آسمونو پنجره
می دونم ، خیلیا گفتن چیزی نیس
ماتم نداره ، بذار بره
 وقتی رفتم کسی اشکش نیومد
 نیمود هیچ جا صدای گریه ای
 توی این دنیای بد ، هیچکی نداشت
از سفر رفتن من ، گلایه ای
هیچ کسی نگاش برام ابری نشد
 زلزله ، هیچ دلی رو تکون نداد
 راس راسی ، واسه کسی مهم نبود
 نه که فک کنی بود و نشون نداد
 چهره ی هیچ کسی پژمرده نبود
 گلا اما همه پژمرده بودن
 کسایی که واسشون مهم بودم
 همه شاید یه جوری مرده  بودن
 کی می رم کجا می رم ، میام یا نه
 کسی لااقل اینو سوال نکرد
 انگاری می خوام برم خرید کنم
 هیچ کسی چیزی نگفت ، حلال نکرد
دم رفتن کسی حرفی نمی زد
همه ساکت بودن و بی سر و صدا
یه نگهبان که ما رو نگا می کرد
 زیر لب گفت ، به سلامتی کجا ؟
اشک و   خندم دو تایی کنار هم
با یه لحن مهربون جواب دادن
انگاری یه عالمه کوهای سخت
از رو شهر شونه ی من ، افتادن
 این سوال مهربونو ، بی ریا
 پرسش ساده ی یه غریبه بود
کسی که اسم منم نمی دونست
زیر چشماش غمی بود ، داغ و کبود
شعرمو باید یه جور عوض کنم
یا بذارمش همینجور بمونه
ته قلبم می خوام این حقیقتو
هر کسی دوس داره شعرو ، بخونه
دم رفتن کسی گفت سفر به خیر
که واسم غریب و ناشناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
 همه ی آرزوهاشو باخته بود
بهتره اهالی رویامونو
بدون توقعی ، جواب کنیم
نباید حتی رو بهترین کسا
توی بدترین جاها ، حساب کنیم

 

مریم حیدر زاده



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
مزاحم همیشگی ( مریم حیدر زاده) ( دیگه می ذارمت کنار جلدسوم, )
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 12 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:41 تعداد بازديد : 767 |

مزاحم همیشگی

 

 

 

 

 یه باز بذار حرف بزنم ، دیگه نه حرف سفره
نه حرف تیر تو قلب یه دیوونه ی در به دره
 نه صحت پرسیدن لحظه و روز و حالته
نه قصه ی عاشقیه ، نه پاسخ سوالته
 نه اشکی ریختم لا به لاش ، نه پر شده از عطر یاس
 نه توش غرور پدیاا می شه ، نه اعتماد ، نه التماس
این دفه حرف قصه نیست ، خاکستر حقیقته
یادت میاد یکی می گفت حقیقتم مصیبته
 بذار بدون پرسش و ساده و بی مقدمه
بریم سراغ حرفی که ، می ترسونه یه عالمه
همیشه از نخواستنت ، تو رویاهام می ترسیدم
بعد خودمو گول می زدم ، به ترسیدن می خندیدم
ترسه ولی قایم می شد ، شب میومد مثل لولو
 واسه همین گاهی بهت ، فقط می گفتم تو بگو
نگفتی و گذاشتمش پای غمای خستگی
 فهمیدم اشتباه بوده ، اینم یه جور دیوونگی
خیال نکن این که می گم ، شکایته ، رنگ گله س
قبول ندارم اخم تو مال نبود حوصله س
دیگه مزاحم نیم شم ، خیالت آسوده باشه
سهم من از آتیش بذار ، فقط یه کم دوده باشه
مهم اینه که اسمت تمام دنیا بلدن
 فرقی نداره که با من چه قدر خون چه قدر بدن
مهم اینه تا دینمو یه کم به عشق تو دادم
 طبق یه قانون از چشات مثل یه قطره افتادم
 قصه ی نا دو تا شاید ، به درد تاریخ می خوره
کار من از جانب تو ، به درد توبیخ می خوره
همونشم تو بنویس ، کلی جای سپاس داره
 با من که کاری نداری ، اونو می دی کی بیاره ؟
نه بگذریم ، انگار دلم بازم پرید اون شبکه
برای تو تکراریه اما نگه می ترکه
خوب می دونم تو این سالا تحملم کردی ، آره ؟
 چشات روشن نشد بگن زیبا تو رو دوس نداره ؟
 دل به دل کسی نده ، عاشقی دزده زیبا جون
 هر کار تو عاشقی کنی ، بدون مزده زیبا جون
سخته مزاحمت نشم ، نمی دونم چیکار کنم
 نه ، نیم شم ، اما می خوام از خودمم فرار کنم
دلم می خواد برم یه جا که دیگه زیبا نباشه
 تمام دنیا رو برم فک می کنم جا نباشه
تو همه ی وجودمی ، هر جا برم می یای پیشم
ولی بهت قول دادمو ، دیگه مزاحم نمی شم
من نمی رم ، یادت باشه تو اونی هستی که می ره
منم یه جور مزاحمم ، که کلی پیشت می میره
 مزاحمی که ردشو ، تمام آدما دارن
 نیازی نیس شمارشو به ذهن دستگا بسپارن
مزاحم خیلی روزا ، چه تو طلوع ، چه تو غروب
مزاحم روزای تلخ ، مزاحم روزای خوب
نه اینکه بار آخره ، مزاحمت طولانی شد
اخماتو وا کن تا برم ، باز که هوات طوفانی شد
 الان تمومش می کنم ، امون نمی دم تا بگی
 خوبیش اینه با هم می گیم ، مزاحم همیشگی
حالا که دلت اومد ، نامه رو بردار پاره کن
دیگه مزاحمت نشم ؟ دل می گه استخاره کن
چشمای ناز و روشنت ، شاده که شر من کمه
قند تو دلت آب می شه از نبودن این مریمه
تازه همونم که می خوای ، بدون زنگ و صحبتی
این آخرین حرف منه ، دلم خوشه که راحتی
مزاحم همیشگیت تاریخ مرداد می زنه
 اما زمان هیچه براش ، فقط داره داد می زنه
داد می زنه آی آدما ، مسافرای زندگی
از این به بعد به من بگید ، مزاحم همیشگی

 

 

مریم حیدر زاده



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
طعم تلخ واقعیت ( مریم حیدر زاده) ( دیگه می ذارمت کنار جلدسوم, )
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 12 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:38 تعداد بازديد : 757 |

طعم تلخ واقعیت

 

 

 

بذار یواش شروع کنم ، سلام گلم ، هم نفسم
 آرزوهام راضی شدن ، دیگه بهت نمی رسم
گفتم چیا گفتی بهم ، گفتی که آینده داری
دنیا همش عاشقی نیست ، گریه داری ، خنده داری
گفتم که گفتی من باشم به لحظه هات نمی رسی
 به قول دل شاید دلت گرو باشه پیش کسی
خلاصه گفتم که چشات قصد رسیدن نداره
 رؤیاها کاله و دسات خیال چیدن نداره
 گفتم که گفتی زندگی ت غصه داره ، سفر داره
 هم واسه من هم واسه تو با هم بودن خطر داره
 گفتم تو گفتی رؤیاها مال شبای شاعراس
شهامتو کسی داره که شاعر مسافراس
مسافرا اون آدمان که با حقیقت می مونن
 تلخیاشو خوب می چشن ، غصه هاشو خوب می دونن
 گفتم فقط می خوای واست یه حس محترم باشم
 عاشقیمو قایم کنم ، تو طالع تو کم باشم
 گفتم که گفتی ما دو تا بهدرد هم نمی خوریم
 ولی یه جا مثل همیم ، هر دومون از قصه پریم
گفتیم تو گفتی می تونیم یادی کنیم از همدیگه
 اما کسی به اون یکی لیلی و مجنون نمی گه
گفتم تو گفتی سهممون از زندگی جدا جداس
 حرف تو رو چشم منه ، اما اینام دست خداس
هر چی که تو گفته بودی ، گفتم به دل بی کم و بیش
حال خودم ؟ نه راه پس مونده برام نه راه پیش
 این حرفای خودت بوده ، از من دیوونه تر دیدی ؟
اصلا نگفتم اینا رو خودت دیدی یا شنیدی
دلم که حرفاتو شنید ، اول که باورش نشد
ولینه ، بهتره بگم ، نفهمیدش ، سرش نشد
یه جوری مات و غمزده ، فقط به دورا خیره شد
زنگ ازرخش نه ، نپرید ، شکست و مرد و تیره شد
بلور رویا هام ولی چکید ، مث خواب تگرگ
آرزوهام از هم پاشید ، رسید ته کوچه ی مرگ
راستش ازم چیزی نموند ، به جز همین جسم ظریف
 خوب می دونی چی می کشه غریب تو خونه ی حریف
نگی چرا نوشته هام لطیف و عاشقونه نیست
 رؤیا و آرزوم که هیچ ، حتی دل دیوونه نیست
زیبا باید تنهایی من این نامه روسیا کنم
رسم گذشتهها می گه باید به تو نگا کنم
 حرفاتو گفتم به خودت ، ببینی راستی تو زدی
اصلا توی ذات تو هست ، یه همچی چیزی بلدی ؟
 اگر تو بیداری بودی ، بشین میادش خبرم
اگر نگفتی بنویس  ، من می خوام از خواب بپرم
دوست دارم چه توی خواب ، چه توی مرگ و بیداری
 فدای یک تار موهات ، که تو من و دوس نداری
مواظب آدما باش ، زندگی گرگه زیبا جون
خدای رویای منم ، هنوز بزرگه زیبا جون
دوشنبه ی پر از غم یه ظهر گرم مردادی
با اون چشای روشنت چه کاری دست من دادی

 

مریم حیدر زاده



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
طاقت ناتمام ( مریم حیدر زاده) ( دیگه می ذارمت کنار جلدسوم, )
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 12 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:36 تعداد بازديد : 951 |

طاقت ناتمام

 

 

 

 هم نفس گلم سلام ، دیگه یه گوله آتیشم
 مضحکه دوستم نداری ، دلم می خواد بیای پیشم
عجیبه ، وقتی نمی خوای من یکی دوونه ترم
 منتظرم ناز کنی و فقط بشینم بخرم
 یکی می گفت ، که آدما ، بیشترشون اینجورین
بر عکس آرزوهاشوم ، عاشق هم تو دورین
ولی تو چی ، نه دوریو ، نه نزدیکی دلت می خواد
اولش اینجور نبودی ، خوب یادمه ، یادت می یاد؟
باز که مث قبلیا شد ، باز که م یذارمش کنار
چشات چه برقی می زنه ، تو
قاب عکست ، رو دیوار
راستی یه چیزی رو بگم ، پشت سرم حرف می زنن
می گن که جادو کردنش ، دوستن اونا یا دشمنن ؟
 همش می پرسن اون چی شد ؟ آره دیگه تو رو می گن
یکی می گفت اینجور کسا ، فکر یه آدم دیگن
چیکار کنم ، خودت بیا ، جواب حرفا رو بده
به قول جویا هوا ، بهمنه ، نامساعده
به تو نمی شه راس نگم ، از این خیالا ترسیدم
از تو چه پنهون یه کمی پنهونی از تو رنجیدم
 به اونا چیزی نمی گم ، به هیچکی حرفی نزدم
هر چیه من مال توام، این کارا رو خوب بلدم
اما تا کی ؟ باید تا کی این نقشا رو بازی کنم؟
حالا که راضین همه ، باید تو رو راضی کنم ؟
راستی
عجب دنیاییه ، کاراش غریب و وارونس
دیوونه کم بود ، خودشم از همه بیشتر دیوونس
ببین گلم ، بهشت من، طاقت شونه هام کمه
عین یاس همسایمون ، شاخه ی آرزوم خمه
زخم زبون آدما هر ثانیه زیادتره
همش می گن کجاس ؟ چی شد ؟ تو رو نمی خواد ببره ؟
مادربزرگ می گفت برو طالعتو یه جا ببین
منم آوردم عکستو ، گفتم تو فالم اینه ، این
همه بهم می خندیدن ، تو هم بودی می خندیدی ؟
کاش خودتو به جای من می ذاشتی و می فهمیدی
خب دیگه دردا خیلی شد ، به درد آوردم سر تو
 گفتم شاید دریابی این دیوونه ی پرپر تو
یه سر بزن ، یه کار بکن ، اینجا یه کم آروم بشه
منم اگه دوس نداری ، بگو بذار تموم بشه
 یه نامه ی تابستونی ، تو یک شب ابری تیر
 تکلیفمو روشن کن و حق دل من و بگیر
 دوست دارم تکراریه ، خیلی بهت نیاز دارم
قلبمو با هر چی توشه ، واست ، تو نامت می ذارم
اگه دوسم داشتی که هیچ ، فقط رو نامه دس بکش
 اگر نه ، راحت بگوو بدون من نفس بکش
فقط حقیقتو بگو ، هر چی تو قلبت می گذره
به حرف قلبت گوش بده ، اینجوری خیلی بهتره
 
 

مریم حیدر زاده



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
سرش می شه ، سرم نشد ( مریم حیدر زاده) ( دیگه می ذارمت کنار جلدسوم, )
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 12 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:34 تعداد بازديد : 742 |

سرش می شه ، سرم نشد

 

 

 

 

کاش که عشق و عاشقی ، جوون و پیر سرش می شد
اونی که خیلی دوسش دارم ، اسیر سرش می شد
 کاش دلی که نمی دونم چرا قسمتم شده
آدم پر از حیا و سر به زیر سرش می شد
اونی که عاشقشم کاش که بلا سرش می شد
معنی واژه ی تلخ مبتلا سرش می شد
اونی که همش منه ، دوست نداره تا ما باشیم
 واژه ی رسمیو سنگین شما سرش می شد
 اونی که عاشقشم کاش کمی شب سرش می شد
 عاشقی با احترام و با ادب سرش می شد
عمریه تو حسرت گرمی دستاشمی سوزم
اونی که منو سوزونده کاش که تب سرش می شد
اونی که عاشقشم کاش آرزو سرش می شد
معنی جمله ی ناز تو بگو سرش می شد
حرفامو که می دونم ، بخوام ، نخوام گوش نمی ده
لااقل کاش تو قصه ، گفتگو سرش می شد
اونی که عاشقشم کاش گل یاس سرش می شد
صفری که هدیه ی اونه تو کلاس سرش می شد
کاش یه لحظه خودشو فقط به جای من می ذاشت
شوق درد عاشقای بی حواس سرش می شد
اونی که عاشقشم ، کاش آسمون سرش می شد
جز دو رنگی ، یه کم از رنگین کمون سرش می شد
عمریه بهش می گم دیوونتم ، سکوتو هیچ نه که عاشقم بشه ، کاش که جنون
سرش می شد
اونی که
عاشقشم کاش که وفا سرش می شد
شمع و پروانه و فانوس و خدا سرش می شد
نمی خوام تمام حرفا رو بفهمه لااقل
 کاش خود دوست دارم ، جدا جدا سرش می شد
اونی که عاشقشم کاش می میرم سرش می شد
 واس خاطر تو ماهو می گیرم سرش می شد
 یه جوری زمزمه می کنه که از پیشش برم لااقل
کاش نمی شه ، کاش نمی رم سرش می شد
 ایکاش اون فقط یه کم در به دری سرش می شد
 اینکه می میره دل از بی خبری سرش می شد
کاش همه رنگایی که خودش می خواد و نمی دید
 یه کمی رمگ من خاکستری سرش می شد
اونی که عاشقشم ، کاش که سفر سرش می شد
رفتن و هجرت و کوچ و بال و پر سرش می شد
نه دوسم داره ، نه می گه دوستت نداشته باشمش
 کاش یه بار منم به همراهت ببر ، سرش می شد
اونی که عاشقشم کاش که جواب سرش می شد
میون هر کی که داره ، انتخاب سرش می شد
کاش جای خیلی چیزا که بلده فقط یه کم
عشق این عاشقو بی حد و حساب سرش می شد
کاش یه کم... منو نگا کن ، تو وفا سرت می شد ؟
شمع و پروانه و فانوس و خدا سرت می شه ؟
من خودم یه وقتا دیدم نگران من می شی
ترس وکهکشان و گیتار و دعا سرت می شه ؟
ببینم قایم نکن خیلی چیزا سرت می شه
بدی و زشتی قلب آدما سرت می شه
واسه ی همینه که خوب داری بازی می کنی
 که همین حرفایی که زدم کجا سرت می شه
تو تمام دردامو سرت می شه ، سرت می شه
نه که حالا ، از اون اول همیشه سرت می شه
می دونی عاشقتم ، دلت برام شور می زنه
ولی بیشتر از می خوامش ، نمی شه سرت میشه
من می رم ، حرفای من یه روزی باورت می شه
 شعر من کلید قفل زرد دفترت می شه
اما هر چی که شدی ، رسیدی به هر جا بدون
گفته بودم تو قد فرشته ها سرت می شه
 من که هر چیزی نوشتم از تو باز سرم نشد
اینکه شاید نباشم پیش تو باورم نشد
فکرامو کرده بودم خواستم همین حالا برم
نذارش پای دروغ ، آره نشد برم ، نشد

 

 

مریم حیدر زاده



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
دشمنای من و تو ( مریم حیدر زاده) ( دیگه می ذارمت کنار جلدسوم, )
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 12 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:31 تعداد بازديد : 814 |

دشمنای من و تو

 

 

 

زیبا پشت سرمون حرفای رنگی می زنن
دروغ و تهمتا رو به چه قشنگی می زنن
زیبا انگار نمی خوان ما دو تا مال هم باشیم
 دوس دارن که غیر ممکن و محال هم باشیم
 نگا به خودت نکن ، خیلی از آدما بدن
خیلیا پشت سر ما حرفای سیا زدن
زیبا دنیا دشمنه ، درنده داره ، مار داره
 آخه تو این همه پس ، با من و تو چیکار داره
 هر کی از راه می رسه ، یه قصه ی تازه می گه
اسممو زود می ذاره کنار یه اسم دیگه
از بد اقبالی من توام به اون گوش می کنی
بیشتر ازپ یش من و می رونی ، فراموش می کنی
زیبا جون قهر تو هم مثل یه دنیا می مونه
کی تو دنیا واسه مریم ، مث زیبا می مونه
آدما دوس ندارن به قصه مون نگا کنن
دوس دارن ما رو یه جور از همدیگه جدا کنن
تو به جای اعتماد ، حق می دی به غریبه ها
نمی گی اونا کجا و عشق مریمت کجا
می خوای از پیشت برم ، خیلی روون بهم بگو
 مث سبزه های سیزده ، بسپرم به دست جو
 اما تو خودت بگو ، حرف میانتو نزن
حق دیوونگی رو تو محکمت بده به من
 زیبا من اسمتو با دنیا عوض نمی کنم
 واسه خاطر نگات تا ته دنیا می شکنم
وقتشه تا بیام و به عاشقی عمل کنم
 مشکل خیلیا رو با این بهونه حل کنم
 انقدر داد می زنم اسمتو با چشمای خیس
که خودت بهم بگی کافیه مریم ، ننویس
انقدر داد می زنم عشق تو رو تو کوه و دشت
 که بگن دختره از عشق تو رفت و برنگشت
یا من و تنها می ذاری توی پرواز و سفر
یا بهم می ریزی دنیامونو با حرف و با خبر
دنیا انگار نمی خواد تو من و باور بکنی
دلشون خنک می شه ، مریمو پر پر بکنی
زیبا من یه عمره ، دیوونه ی حرفای تو ام
 عاشق امروز و قربونی فردای تو ام
قصه ی من و تو رو یه روزی عبرت می کنن
 حرفی پشت ما بگن ؟ نه ، مگه جرأت می کنن
 تو قبول نمی کنی ، بذار زمان نشون می ده
 پاسخ سوالای سخت و همیشه اون می ده
 زیبا ثابت می کنم ، عاشقتم به هر کسی
 زوده اون روزی که تو به این حقیقیت برسی
 خط بزن خیلیا رو از تو کتاب زندگیت
که حسودی می کنن به قصه ی دیوونگیت
وقتی مردم واسه تو بهم نریزه عالمت
سر بلندی ، که به خاطر تو مرده مریمت
سالای زیادیه ، زیبا تو شعرای منه
 همه عالم می دونن که زیبا دنیای منه
 نمی خوام هوای چشمای تو خاکستری شه
فکر تو به عشق سرخ مریمت ، سرسری شه
دنیا رو بهم می ریزم تا بگم ، آی آدما
 که می خواین زیبا به جای تو به من بگه شما
دوس دارم تمامتون رنگ خوشی رو نبینید
 جای گل همیشه خارای مصیبت بچینید
 نمی دم زیبا رو به اونا که دو به هم زنن
 چینی نازم عاشقی رو ساده می شکنن
زیبا جون تحمل تو مث عمر گل کمه
همه دور و برتن ، از چشپ و راس یه عالمه
 اما من مجنون تر از هر عاشق و هر دیوونم
 کاری می کنم خودت بهم بگی من می دونم
 توی آینه دلت از مریمت لک نباشه
لا به لای عاشقیم ، زیبا یه وقت شک نباشه
خیلی آدما می خوان ، با واسطه ، بی واسطه
خط قرمز بکشن رو جاده ی این رابطه
نذار زیبا ، بذا با هم تا خود خدا بریم
جوری آروم که نفهمن من و  تو کجا بریم
دیوونت ، دختری از جنس روزای پاییزه
 که به عشقت می شینه اشک بلوری می ریزه
تسممو صدا کن و همش نگو می خوام برم
بگو مریم ، زیبا جون بگو ، عجیب منتظرم
کاش اونا ه تو رو می خوان و با عشق من بدن
 کار دیگه می دونستن جای دو به هم زدن
زیبا جون نمی شه این قصه رو اینجوری بگم
لازمه بیام پیشت ، بی غصه ی دوری بگم
مواظب باش چشای نازتو جادو نکنن
حیله های تازه ای پیش نگات رو نکنن
 واسه مریم همیشه ، قشنگترین بهونه ای
می درخشی تنها و کلی عزیز دردونه ای
 کسی که اگه یه روز مونده به کل زندگیش
 به همه می گه که زیباس علت دیوونگیش
 زیبا می پرستمت قد یه عالمه بهشت
 اخمو وا کن و بخون « گریه نکن که سرنوشت...ـ
 
 

مریم حیدر زاده



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
دست گذاشتم رو یکی ... ( مریم حیدر زاده) ( دیگه می ذارمت کنار جلدسوم, )
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 12 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:24 تعداد بازديد : 449 |

دست گذاشتم رو یکی ...

 

 

 

 

 

دست گذاشتم رو یکی
که یک فشون خاطر خواشن
همشون هنر دارن ، یا شاعرن یا نقاشن
یا که پشت پنجرش با گریه گیتار می زنن
یا که مجنون می
شنو تو کوچه ها جار می زنن
دست گذاشتم رو کسی که عاشقم نمی دونست
سر بودم از خیلیا و لایقم نمی دونست
دست گذاشتم رو کسی که مجنونا دیوونشن
همه شاهزاده ها ، دربون دور خونشن
دست گذاشتم رو کسی که رنگ چشماش روشنه
شمشاد همسایمون پیش قدش یه سوزنه
دست گذاشتم رو کسی
که طعم چشماش عسله
کمترین شعری که تو می شنوی از اون غزله
دست گذلشتم رو کسی که ماه ازش طلب داره
خورشید از شعله ی چشمای اونه که تب داره
دست گذاشتم رو یکی که همه دور و برشن
مردشن ، دیوونشن ، مجنونشن ، پرپرشن
دست گذاشتم رو یکی که عاشقاش زیادین
همه جورشو داره ، هم
عجیبن ، هم عادین
دست گذاشتم رو یکی که نه سفیده نه سیاه
ظاهرش گندمیه ، به چشمم اما کیمیا
دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز
 کمترین شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز
دست گذاشتم رو یکی که عادتش نساختنه
سرنوشت هر کسی که می خواد اونو ، باختنه
دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره
من تو پاییزم و اون اهل یه جا ، تو بهاره
دست گذاشتم رو یکی که شعرمو گوش می کنه
آخرین بیت و می خونه و فراموش می کنه
دست گذاشتم رو یکی که کهکشون ، قایقشه
انقدر دوسش دارن ، هر کی خوبه ، عاشقشه
دست گذاشتن رو یکی که خندشم نفس داره
 تو تمام نقشه های خوب دنیا دس داره
دست گذاشتم رو یکی که دست گذاشته رو همه
ولی هر کسی رو که تو نشون بدی ، می گه کمه
دست گذاشتم رو یکی ، ما رو چه به فرشته ها
برو شاعر ، تو بمونو ، عشقو ، دست نوشته ها
دست گذاشتی رو کسی که از تو خندش می گیره
اینا رو دلم می گه ، می گه و بعدش می میره
دست گذاشتن رو کسی آسونه اما ساده نیست
 توی اینجور بازیا ، خوب همیشه اراده نیست
می نویسم که دیگه رو هیچکی دست نمی ذارم
ولی نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم
دست گذاشتم حالا رو قلبمو ، چشامو ، سرم
تا مث تو قصه ها ، از یادم اونو ببرم
ولی دست ، عاقلتر
مونده روی همین یکی
چرا من بذارمش رو سر و چشام ، الکی
 

 

 مریم حیدر زاده



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
حکایت کف بین پیر ( مریم حیدر زاده) ( دیگه می ذارمت کنار جلدسوم, )
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 12 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:22 تعداد بازديد : 438 |

حکایت کف بین پیر

 

 یه روزی یه کف بین پیر نشست و فالمو گرفت
ت و هر چی گفته بود ، فک و خیالمو گرفت
بود و یه کم سیاه ، مهربونو ، خمیده پشت
 چه بوی اسپندی می داد ، چشاش نجیب بود و درشت
بهم نگاهی کرد و گفت ، فالتو می خوای بگیرم ؟
 گفتم بگیر ، بعدم بگو ، بگو چه وقتی می میرم ؟
گقت دخترم کف می بینم ، قهوه و فنجون ندارم
 نه بلدم ، نه دوس دارم اداشونو در بیارم
 گفتم بگو ، اینم دسام ، از روی چپ می گی یا راس
 خندید و گفت فرق نداره ، هر دستی که میل شماس
تو زندگیت سختی دیدی ، فالت چرا پر از غمه ؟
م توی اسمت می بینم ، درس می گم نه ، مریمه ؟
 یکی رو دوس داشتی که رفت ، مردا همه عین همن
خوبم توشون پیدا می شه ، اما خوبا خیلی کمن
 بچه بودی چند تا خطر گذشته از بیخ سرت
 خیال داری سفر بری ، خیره الهی سفرت
یکی دیگه تازگیا تو زندگیت پیدا شده
 زیاد بهش تکیه نکن ، دوست داره ولی بده
 دشمن چه قدر زیاد داری ، راستی مگه چه کاره ای ؟
 فک نکنم دارا باشی ، نمی بینم ستاره ای
 دو سه تا لکه می بینم ، دلت شکسته از کسی
 یکی ته قلبته که ،
می خوای بهش زود برسی
 خدا رو از یاد نبری ، آیندتم پاکه و نیم
 دو سه تا سد تو راهته ، دو تا بزرگ ، یکی کوچیک
یکی تو قوم وخویشتون یه کم مریضه ، مگه نه ؟
همون که اسیرشی ؟ واست عزیزه مگه نه ؟
 نگامو چیدم از نگاش ، با کلی غصه خندیدم
اصلن چی گفت و از کی گفت ، فالم چی
بود ، نفهمیدم
 آدمای فالای من ، مثل خودش غریب بودن
یعنی که خطای دسم ، انقد کج و عجیب بودن ؟
 خیلی خجالت کشیدم ، غم از نگاش چکه می کرد
 گفتم چرا فال می گیری تو این هوای خیلی سرد
 چیه ، فالت درس نبود می خوای که مزدمو ندی
 نه هر چی گفتی راس بودش ، تو راه حلم بلدی ؟
بغض گلوشو آخر سر تو شهر چشماش ترکید
 گفت دخترم باور نکن ، هیچکسی فردارو ندید
 من یه غریبم و اسیر ، تو شهرتون در بهدرم
 دروغ می گم تا شبمو یه جور به فردا ببرم
منم یه بندم مث تو ، تقدیرامون دست خداس
 من کی باشم که بتونم ، بگم تو طالعت کجاس
گذشتم و نذاشتم اون بیشتر از این بهم بگه
اون ولی گفتش واسه فال نرو پیش کس دیگه
دیدم اونو که دوباره به یه کسی دیگه رسید
 بازم همون کف بینیا ، دوباره بغضش ترکید
 دنیای بی وفای ما از این کسا زیاد داره
 از زمین و از آسمون ، غریب و کولی می باره
از همه چی که
بگذریم ، تمامشم دروغ نبود
شاید به خاطر همین ، سرش زیاد شلوغ نبود
سر اونا که راس می گن ، همیشه خیلی خلوته
 چه توی فال ، چه زندگی ، دنیا پر از خیانته
کف بین پیر هر چی که گفت دلم یه گوشه ای نوشت
تا ببینه حق با اونه یا بازیای سرنوشت
همه شبیه همشدیم ، فالامونم عین همه
 اما فقط اون از کجا دونست که اسمم مریمه ؟
 این که تموم شد و گذشت اما عجب کف بیمی بود
 ته دلش زلالتر از پیش گوییای چینی بود
دسام براش فرقی نداشت ، اون با دلش فالمو گفت
از بعضی حرفا بگذریم ، دروغ چرا ، راستشو گفت
دل و ببین که همه جا یه جور به دردت می خوره
 یکی باهاش فال می گیره ، یکی پولاشو می شمره
 خلاصه که دلای پاک ، قسمت هر کس نمی شه
 دلای روشن و زلال مال غریباس همیشه
اینم یه قصه ی عجیب ، فالی که چیزی نمی خواست
 کف بینی با یه قلب صاف ، نه دست چپ نه دست راست
 

 

مریم حیدر زاده



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
حال و هوای داشتنت ( مریم حیدر زاده) ( دیگه می ذارمت کنار جلدسوم, )
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 12 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:20 تعداد بازديد : 863 |

حال و هوای داشتنت

 

 هوایی که تو توش نفس می کشی
 عطر گلش به آسمون می رسه
 کسی که دیوونه ی چشمات می شه
مثل من آخر به جنون می رسه
 جاده ای که تو توش قدم می ذاری
تا کهکشون راه شیری مکی ره
 به هر کی مثل من نگا بندازی
یه عمری قلبش به اسیری می ره
اتاقی که خواباتو توش می بینی
 بدون اینکه بدونی بهشته
 زیبا نمی دونم چرا یه جوری
 اسم تو رو خدا با من نوشته
شاخه گلی که تو می گیری دستت
 تو هیچ خزونی دیگه خم نمی شه
زیبا بذار هر چی که خواستن ، بگن
از عشق من به تو که کم نمی شه
آب زلالی که ازش می نوشی
حس می کنه زود رسیده به دریا
قطره ی آبم دیگه خوب می فهمه
 دریا یعنی تو ، یعنی عشق زیبا
 سقفی که بالای سرت می شینه
 چه قد به بالا بودنش می نازه
 اون تنها سقفیه که توی دنیا
بازی و آسمون بهش می بازه
 فقط یه خطش و برات نوشتم
 زیبای ماه من اینا بهانس
 اینا همه گذشتن از جنونه
اینا همش رد شدن از ترانس
به کل آدما حسودیم می شه
 شاید یه باز اسم تو رو بیارن
 به اونا که زیبا می خوام بدونی
اندازه ی من تو رو دوس ندارن
 اونی که تو قاموس ناز چشمات
دلت می خواهد بهش بگی دخالت
یه جور جنونه که حالا پزشکا
بهش می گن گذشتن از حسادت
 اینو نوشتم که بگو عزیزم
همین حالا ، چه امروز و چه فردا
بدون اعتنا به حرف مردم
 دیگه می خوام سر بذارم به صحرا
برم یه جای دور خیلی نزدیک
یه جایی پشت عقده های دنیا
 برم یه جا دنبال تو بگردم
دنبال تو ، دنبال عطر زیبا
 انقد برم که مردم زمونه
بدون حد و مرز و حرف و قانون
به مریمی که عاشق زیبا شد
بگن توی کتاب و قصه ، مجنون
زیبا چرا من اینجوری نوشتم
 تو هم مث من داری می گی دوری ؟
 می گی تحملش کنم تا آخر
 زیبا ولی نمی گی که چه جوری؟
زیبا می گی وصال تو عاشقی نیس
 یه روز صدا تو نشنوم می میرم
 اما نه ، هر چی تو بگی ، همیشه
 خیال بکن حرفمو پس می گیرم
 من می دونم یه روز گرم ابری
از پیش من می ری واسه همیشه
به قول تو این کار سرنوشته
 نه و ، نمی خوام سرش نمی شه
 مث نسیم اولای پاییز
 با طالعت می ری و من می مونم
 بی خبر از اون مقصد طلاییت
مث دیوونه ها برات می خونم
 هر جا با هر کی توی دنیا ، بری
دلم عجیب هواتو کرده ، زیبا
 اول اسم نازتم نمی دم
 به لشگر ستاره های دنیا
 تو گفتی عاشقی رسیدنی نیست
درس مث رویای من که کاله
 مث صریحی تو ، یه مرزی داری
شکستن ضریح تو محاله
زیبا فقط یه چیز دیگه مونده
 اینکه می گم ، تمام آرزومه
بگی می دونی من چه قد دیوونم
فقط همینو بدونی ، تمومه
 تو مخمل صورتی خیالم
سر تو هر لحظه سر پادشاس
خیال چشمای قشنگ تو تخت
 عادت و این حرفا مال آدماس
 کسی که عاشق تو شد یه روزی
 همه می گفتن یه ذره آدمه
 حالا می گن مجنون عشق زیباست
 توی شناسنامه ، ولی مریمه
زیبا ، نرو ، می ری ولی
دیوونت
 یه روزی ثابت می کنه به دنیا
 که آدما واسه جواب گرفتن
فقط باید برید سراغ زیبا
 دو دیقه بعد یه تماس کوتاه
 یک شب نرم و خنک و پاییزی
زیبا جونم کاش که یکی می فهمید
 چه در دوست دارم چه قدر عزیزی
 

 مریم حیدر زاده



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد